تبليغاتX
به حد مرگ می پرستمت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:40 توسط امید جون |

من بردستهای نگاهت            دل خود رامسپارم

هستیم یه قلب پاکه             که برات هدیه میارم

واسه ما فرقی نداره             که چقدر فاصله داریم

هر جای دنیا که باشیم          واسه هم پر در می آریم

|+
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:32 توسط امید جون |

http://www.shosheh.com/CLIPS/DonyayiKeDarAnZendegiMikonim98.swf

شما فکر میکنید خوشبختید....اگه شک دارید یا واقعا نمیدونید پیشنهاد میکنم لینکه بالا رو حتما ببینید...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:22 توسط امید جون |

حراجی

- عشق به شرط چاقو!

- عشق تضمینی؛ با 6/. ماه گارانتی!
-
عشقهای کهنه شما را خریداریم!

- فروش پاییزه عشق! با 100% تخفیف!

- عشق در 8:30 دقیقه!

- فروش عشق، از دیروز در تمام فروشگاههای زنجیره ای آغاز شد!

- عشق، با خدمات پس از فروش!

- عشق، با لوازم جانبی!

- یه یک عاشق ماهر نیازمندیم! ترجیحا با 5 سال سابقه کار!

- به دو نفر عاشق نیازمندیم!

- بدلیل تغییر مکان، عشقهای خود را حراج کردیم!

- عشقهای جدید، در بسته بندی کاملا بهداشتی!!تاریخ انقضا: 0.6 ماه پس از
تولید!

- لطفا پس از مصرف، عشقهای خود را درون سطل زباله بریزید!

- فروش عشق، با چک کارمندی!

_ خانم دو کیلو عشق محبت کنین!

_میدون عشق میری؟ پول خرد ندارما!

_ هوی پسر! بیا این عشق مارو واکس بزن، دیرم شد!

_ فریــــد !! میری پایین ، این عشقارم بذار سر کوچه!

_! No ReSpoNse The LoVinG

_ مامان من اون عروسک ِ عشقو میخوااااااااااام!
_ ...

 ( پشت ویترین) : مشتریان محترم، لطفا به


دلها دست نزنید، عشق فروشی نیست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:16 توسط امید جون |

شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت :
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی

آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی ؟!
یادش به خیر آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است

آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد .
با من تماس بگیر ، خدایا

حتی هزار بار
وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت 
را
روی پیام گیر دلم بگذار
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 1:14 توسط امید جون |

 

دانه اي بودم زير خاك نميدونستم قراره چي بشم همين منو زجر مي داد يه روز از زمين پرسيدم:

اون بالا چه جور جاييه؟

بهم گفت: عزيز من تو هنوز خيلي كوچيكي زندگي خيلي چيزا بهت ياد مي ده فقط يادت باشه تو دوباره بر مي گردي پيش من اصلا همه موجودات برمي گردند پيش من يادت باشه اگه زندگي نكني و برگردي من نميتونم برات كاري كنم راستش من از شادي موجودات درونم جون مي گيرم و از زندگيهاي نكردشون كسل و خشك مي شم. راستش خجالت مي كشم وقتي مي بينم يكي مي ياد پيشم ولي هنوز بوي حسرت زندگي رو مي ده .

بهش گفتم اگه رفتم اون بالا چجوري زندگي كنم؟بهم گفت تو لازم نيست براي زندگي كاري كني كافيه فقط خودت باشي .

مي دوني بدبختي كجاست؟ بدبختي با موجوداتيه كه وقتي دوباره مي يان پيشم ياد زندگي مي افتن بهش گفتم مگه تو چه چيزي رو به يادشون مي ياري؟

زمين گفت: من زندگي رو به يادشون مي يارم من عروسيها، جشن ها و خوشيهاي نكردشونو به يادشون مي يارم من يادشون مي يارم كه بايد بخندن، گريه كنن ، بچه بشن ......

من يادشون مي يارم كه بايد نه بگن به تمام آدمايي كه آزارشون مي دن و بله بگن به تموم اشتياقاشون

گفتم مگه روي تو راه نمي رن

بهم گفت: اي بابا دلت خوشه ها اونا فقط با پاهاشون منو حس مي كنن ولي با سرشون تو هوان راستش اونا سرشون يه جاي ديگه گرمه

اينقدر با هم حرف زديم كه نفهميدم من يه گل سرخ شدم، زيبا و خجالتي

به زمين گفتم اگه يه روز برگشتم مي خوام اينقدر زندگي كرده با شم كه تو رو دوست داشته باشم

زمين به من گفت اونايي كه مي يان پيش من نمي دونن كه يه زندگي ديگه اي رو شروع مي كنن ولي اگه اون بالا ياد نگرفته باشن زندگي كنن اينجا هم نمي تونن

و حالا من اومدم بالا حالا ديگه خودم بقيه حرفاي زمينو مي دونستم وقتي اومدم بالا سبز سبز شدم عين زندگي قرار نبود كاري كنم فقط بايد خودم مي شدم خود گل سرخ بايد طبيعت خودمو بازي مي كردم بوي خودمو مي دادم رنگ خودمو داشتم واي چقدر خوبه خودت باشي به زمين قول داده بودم تا آخرين گلبرگامو بازي كنم بهش قول داده بودم اگه يه روز بارون بياد همه گلبرگامو باز كنم و تموم بارونو تو قلبم حس كنم.

و حالا تو دوست خوبم اگه يادت رفته به كسي بگي دوسش داري اگه قلب كسي رو رنجوندي اگه دست كسي رو تو سفر زندگيت ول كردي برو دنبالش شايد اين آخرين فرصتي باشه كه به چشاش نگاه كني و خورشيد زندگيتو باهاش صادقانه تقسيم كني شايد ديگه نبينيش نگاه كن به عقب ببين آخرين بار به كي گفتي ازت بدم مي ياد ببين روح چه كسي رو آزار دادي شايد قبل از اينكه غرورمونو بشكنيم زمين غرورمون بشكنه يادمون باشه وقتي رو زمين پا مي زاريم قلبمونم بذاريم شايد اين بار صداي زندگي رو بهتر بشنويم .

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 18:13 توسط امید جون |

عشق است...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:32 توسط امید جون |

خیلی دوست دارم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 17:21 توسط امید جون |

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:36 توسط امید جون |

دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:11 توسط امید جون |

 

کاش میدونستم چطوری میشه از این وضعیت ها خارج شد .

خدایا کمکم کن !!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:9 توسط امید جون |

نياز مند چيزی بودم که باورش کنم ،

 نگاهت بر من افتاد و باور کردم .

 خواهان کسی بودم تا باورش کنم ،

خود و روياهايت را با من تقسيم کردی

  باورت کردم .

 اما..

 آنچه به راستی نياز مندش بودم ،
باور کردن خود بود .

 مرا به دنيای درونت بردی

 و با اکسير عشق ياريم کردی

 و به برکت توست

 که امروز زنده ام ،لمس می کنم و باور دارم ، کسی ، چيزی يا  خود را ...

 

آری تنها به خاطر وجود توست

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:8 توسط امید جون |

صبحدم٬

مرغ چمن با گل نوخواسته گفت:

ناز٬کم کن که در اين باغ ٬بسی چون تو شکفت.

گل بخنديد٬

 که از راست نرنجيم ولی٬

هيچ عاشق

                  سخن سخت

                                      به

                                           معشوق نگفت...

                                                * * *   

     هميشه تو يه ارتفاعی از آسمون ديگه ابری وجود نداره..

  اگه يه وقتی آسمون دلت ابری شد..

      بدون که هنوز به اندازه کافی اوج نگرفتی.....

 دوست دارم جونه من

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:6 توسط امید جون |

چقدر سخته تو چشمای کسی که قلبت رو بهش دادی 

و به جاش يه زخم هميشگی به دلت داده٬زل بزنی و به

جای اينکه لبريز از نفرت بشی٬حس کنی هنوزم ديوونشی

و دوسش داری...

چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به يه ديواری تکيه بدی

که يه بار زير آوار غرورش همهء وجودت له شده...

چقدر سخته که تو خيالاتت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی

وقتی ديديش٬هيچی جز سلام نتونی بگی...

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه و دونه های اشک گونه تو خيس ميکنه٬

مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری.........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:5 توسط امید جون |

خدايا فقط ميتونم ازتو تشکر کنم چون فرشته ای رو سر راه من گذاشتی که زندگی من رو دگرگون کرد . منو کامل کرد و به زندگيم اميد بخشيد .

خدای بزرگ خودت ميدونی که اگه این دختر نبود زندگی من ارزشی نداشت . پس عشقه من رو ازم نگير .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:4 توسط امید جون |

 
من به دو چيز عشق مي ورزم
يكي تو و ديگري وجودتو
به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو .
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم
يكي تو وديگري خوشبختي تو .
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم
يكي تو وديگري بودن با تو
 
چشمهايت زمين سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتي سيب سرخ دلم افتاد فهميدم
 
عشقم من همه زندگی من تو هستی . زندگيمو ازم نگير
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:2 توسط امید جون |

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟.... چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست.

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم   اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم   اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم    اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم  ولي افسوس که نه بارانم   نه اشک   نه گل و نه عشق  اما هر چه هستم دوستت دارم

عشق من دوست دارم دوست دارم دوست دارم .........

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 7:1 توسط امید جون |

هیچ کدوممون نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که هیچ وقت نشکنه ! ولی حداقل می تونیم بهش یاد بدیم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستتش رو نبره ...

بر دنیای تو قدم زنان می روم تو را ماهی نورانی در اوج آسمان نقاشی می کنم و تنها در جاده ای حرکت می کنم که مرا به سوی تو روان سازد

وقتی که تو را دیدم بذر عشقت در قلبم کاشته شد با محبت آن را آبیاری کردم و با لطافت آن را نورانی کردم و اینک عشقت در قلبم سر به فلک کشیده و جوانه های خاطره را به میوه های آرزو سپرده من با دستان انتظار میوه هایت را می چینم و لبریز از امید فریاد می کشم تک درخت عشق و امید و آرزوی من با تمام وجود دوستت دارم .
عشق من لطفهایی که به من میکنی قابل پاسخ دادن نیست . فقط میتونم این مطالب رو بعنوان قدردانی تقدیمت کنم . سبز باشی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 6:59 توسط امید جون |

می دونی فاصله ی بین انگشتات واسه چیه ؟! واسه ی اینه که یه نفر دیگه با انگشتاش این جای خالی رو پر کنه پس جای خالی بین انگشتام رو پر کن .

یسرا نمیدونی چقدر دوست دارم وقتی کنار هم راه میریم همیشه دستت توی دستم باشه ! ولی تو گاهی ندونسته این کار رو ازم دریغ میکنی

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 6:58 توسط امید جون |

گابریل گارسیا مارکز:اگر چه ممکن است که تو در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی ها به اندازه تمام دنیا هستی


عشق ايستادن در زير باران و خيس شدن با هم نيست

عشق ان است كه يكي چتر شود و ديگري نفهمد كه چرا خيس نشد

من فقط 15 تا دوستت دارم به اندازه ي 7 تا دريا و 7تا آسمون و 1 دنيا

 

اگه میبینی نمیتونی کسی رو ببخشی،بخاطر بزرگ بودن گناه اون نیست بخاطر اینکه دل تو خیلی کوچیکه

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 6:57 توسط امید جون |

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟          وآنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

 مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود            ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

کاش کوچیک بودیم............ وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه

-

 

کویر همیشه تنهاست بس تو باران باش و بر کویر ببار

 دوست دارم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 6:56 توسط امید جون |

دريا باش که اگر کسي سنگ به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوي 

   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  >< 

ابر بارنده به دريا مي گفت من نبارم تو کجا دريايي , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائي 

   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  >< 

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود 

   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  >< 

انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري 

   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  ><   ><  ><  >< 

با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 6:55 توسط امید جون |

زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينه‌ام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتش‌اش مي‌ماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينه‌ام سنگي آتشين است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 6:54 توسط امید جون |

ابری ترین هوای دلم دوست دارمت            سرای قصه های دلم دوست دارمت

زیباترین غزل غزل زندگانیم                    با سایه های بی کسیم در هجوم درد

ای مبتلای دلم دوست دارمت                    آری شکستی دل من را ولی بدان

با تکه تکه های دلم دوست دارمت             نیمایی و سپید و غزلهای دفترم

                            شاعرترین برای دلم دوست دارمت 

 

عاشقتم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:14 توسط امید جون |

سالهاست كه در اين زمانه به اميد ديدنت در کوچه های تنهايي پرسه می زنم , تا که شايد بيايي و قلبم را پر از مهر و محبت كني .

 

ای که در شبهای سرد نااميدي روزنه ی اميدي بر غمهايم بودی , ای که در سکوت و تنهايي , تنها فرياد رسم بودی , بدان که عشقت در دلم لانه کرده است , عشقی که با تمام فراز و نشيبها با تمام سردی و گرمی ها مهمان قلبم شد و به قلبم روشنايي بخشيد , بدان که عشق تو در دلم جوانه کرده و با گذر ثانيه ها ريشه ي مهرباني اش بيشتر در قلبم و در سرتاسر وجودم ريشه مي زند .

ای خورشيد سوزان , بر سرزمين يخ زده ی وجودم بتاب تا دوباره جان بگيرم , بتاب تا سر به نوازش گرم احساس تو گذارم , مونس من , آيا مي دانی تنها چراغ کوچه های خلوت نااميدی ام تويي , بدان که اين چراغ تا ابد در اين کوچه و درون خانه ی دل من روشن و فروزان است و خاموشی آن برابر با مرگ زندگی من است , ای که عشقت همانند جاده ای بی انتهاست روزی به تو خواهم پيوست و با تمام احساس تو را در آغوش می گيرم و فرياد دوستت دارم را بر لبانم جاری می کنم تا همه ی مردم بدانند که من يك عاشق هستم و با عشق و محبت زنده ام , پس با تمام وجود تو را به کلبه ی تنهايي خود دعوت می کنم و نام تو را به عنوان تنها شاهزاده ی قلبم بر سر ديواره اش حک می کنم و با تمام وجود فرياد می زنم و تو را می خوانم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:12 توسط امید جون |

قلب من تنهاي تنهاست

تو اين دنياي بي وفا كيه كه ياد من كنه 

تو اين هجوم گريه ها كي اشكامو پاك بكنه 

مي دوني حالا كه نيستي

قلب من تنهاي تنهاست 

ذره ذره وجودم خاليه از يه عشق و احساس 

اگه باز بيايي دوباره واسه تو مي شم ستاره 

ميشم اون عاشق خسته

كه به انتظار نشسته .

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:10 توسط امید جون |

من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت                        حمید مصدق
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:34 توسط امید جون |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:33 توسط امید جون |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:33 توسط امید جون |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:33 توسط امید جون |